توی این چهار روز که از تولد امسالم گذشته هرروز داره اتفاقات متفاوتی می افته و کرک و پرم می ریزه.امروز یه آقای 26 ساله اومد گفت من یه مهر میخوامرییسمون مشغول گرفتن سفارشش شدنگاهی کردم و رفتم جلورفتم روبروش، نگاه کرد و تو همون لحظه اول گفت عه فلانی هستی؟ شروع کردیم به سلام علیک با صدای خستهرییسمون رفت به یه کاری برسه و برگردهبرگشت به ادامه سفارش برسه، معرفی کردم: آقای ب هستن استادمگفت: به به و از اینجور حرفا و قیمتا رو کشید پاییناستاد گفت: عه اینجوریه؟ پس من بازم میخوام
برچسب:
نویسنده: نرگس نجفی
تاريخ: دوشنبه
11 مهر
1401 ساعت: 12:40